سی و هشتم
- کاش قسمت بشه امسال اربعین ما رو هم بفرستن کربلا
- واسه سینه زنیش
- نه بابا واسه بمب گذاریش
سی و هفتم
دو جمله قصار از در یک توالت عمومی:
لات باشی،لوت باشی،قلدر محل باشی،عارف باشی،سالک باشی،هر چی باشی اینجا باید بکشی پایین.
پونصد کیلو بار رو دوش آدم باشه ولی پنجاه گرم گه تو کون آدم نباشه.
سی و ششم
منت خدای را عز و جل که نه طاعتش موجب قربت است و نه شکراندرش مزید نعمت،هر نفسی که فرو می رود پر از سرب است و مواد سرطان زا و چون بیرون می آید پر از بوی گند دهان معده خالی،پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمت سرفه ای و لیچاری واجب.
سی و پنجم
- (یه بچه نهایت پنج ساله) آقا ببخشید فالوده بستنی دارید؟
- بعععععععععله خانوم خانوما
- پس لطفا یدونه بدون بستنیشو بدین
سی و چهارم
بوی باران،بوی سبزه،بوی خاک تو میدون ونک وسط خیابون استخر شده بدون ماشین بمونی ببینم بازم شعر می گی یا نه.
سی و سوم
هذیانک سی و دوم
- معرفی می کنم خدمتتون،همکار عزیزم جناب آقای دکتر زال
- خوشوقتم،چقدر تخمیه این فامیلیتون.
------ همین------
هذیانک سی و یکم
زنگ زدم خونشون بچه هفت ساله اش گوشی رو برداشته:
- سلام
- سلام
- بابات خونه س عمو ؟
- خوابیده
- مامانت چی ؟
- اونم خوابه
- پس چرا تو نخوابیدی عمو جون
- آخه دارم فارسی وان می بینم
- !!!!!!!!!!!!!!!!!!!
هذیانک سی ام
روز 22 بهمن 1389 رسانه ملی:در همین روز خجسته و میمون دولت مصر هم سقوط کرد.
روز 23 بهمن 1389 رسانه ملی: مردم مصر امروز با خروج مبارک پیروزی را جشن گرفتند
روز 23 بهمن 1389 یه آدم کنجکاو:آقا ببخشید اگه این 22 بهمن سقوط کرده چرا 23 بهمن جشن می گیرن پس.
روز 23 بهمن 1389 یه دانشمند پاسخگو:آخه اونجا هلال ماه رو یه روز دیرتر از ما رویت می کنن
هذیانک بیست و نهم
- ببین من یه تک پا میرم بیرون تا برگردم حواست به غذا باشه،اون ظرفارم بشور قربونت برم،یه دستمال نمدارم بردار روی این میز ناهارخوری و میز عسلیا بکش،اگه حال داشتی رختارم از روی بند جمع کن هوا ابریه،فدات بشم چایی هم خواستی اون دکمه قرمزه چایی ساز رو بزن فوری جوش میادلیپتون هم تو کابینت اولیه از بالاس.
- بابا عجب زنی هستیا،من همین الآن از سرکار رسیدم،خسته م.
- وا مگه کوه کندی،از صب رفتی با همکارات گل گفتی گل شنفتی من بدبخت تک و تنها تو این خونه هی جون کندم و پدرم دراومده،کلفت می خواستی تو نه زن،دیگه حالم از این جامعه مردسالار به هم می خوره،رختا رو یاد نره بیام ببینم بارون اومده خیس شده هاااااااا.
شترق(صدای بسته شدن در بود هانی)
هذیانک بیست و هشتم
پیری راه به سوی بیشه نهاد و در کنجی خلوت و به دور از چشم اغیار تضرع به درگاه خداوند برد و با دلی شکسته و حالی محزون دست به دعا برداشت و طلب روزی کرد،به ناگاه شیری از پشت درختان جست و پیر را خورد.ظاهرا دل شیر بیشتر از پیر شکسته بود.
هذیانک بیست و هفتم
- تو عزیز دلمی،تو عزیز دلمی،تو عزیز دلمی
- بابا چه خبرته یه کم آرو تر
- تو عزیز دلمی،تو عزیز دلمی،تو عزیز دلمی
هذیانک بیست و ششم
- دو تا پیک ویسکی می زنی جای مزه هم آبجو رو می ری بالا و سر آخر هم یه لیوان ردواین و بعد می ری بهشت.
- شرمنده،من فردا قرار مصاحبه دارم واسه استخدام،باشه چند روز دیگه میام بهشت.
هذیانک بیست و پنجم
- مرتیکه تو مگه زن نداری واسه چی زل زدی به اون زنیکه اونور خیابوون
- آخه انگار زنمه.
هذیانک بیست و چهارم
صدایت را دوست دارم چرا که مرا می برد به خاطرات دلنشین کودکی ام،هرگاه سخن می گویی ناخودآگاه سفر می کنم تا روستای پدری و اصوات خارج شده از حنجره ات صاف مرا می برد به طویله پدربزرگ.
هذیانک بیست و سوم
خداوند گندی رو که تو آفرینش انسان زده با نبوغش تو آفرینش چایی واقعا جبران کرده.
هذیانک بیست و دوم
- آقا ببخشید هایپراستار از کدوم طرفه؟
- مستقیم برید و زیر پل بپیچید دست راست.
- آقا ببخشید هایپراستار از کدوم طرفه؟
- مستقیم برید و زیر پل بپیچید دست راست.
- آقا ببخشید هایپراستار از کدوم طرفه؟
- مستقیم برید و زیر پل بپیچید دست راست.
- آقا ببخشید هایپراستار از کدوم طرفه؟
- مستقیم برید و زیر پل بپیچید دست راست.
- آقا ببخشید هایپراستار از کدوم طرفه؟
- مستقیم برید و زیر پل بپیچید دست راست.
- بوق،بوق،بوق،بوق
- دربست
-کجا تشریف می برید
- هایپراستار!
هذیانک بیست و یکم
گفتم غم تو دارم
گفتا بکش بیرون بابا خودمم حال ندارم
گفتم که ماه من شو
گفتا بهت می گم بکش بیرون خودمم حال ندارم
گفتم ز مهر ورزان رسم وفا بیاموز
گفتا مثل اینکه کونت می خواره ها
گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم
پا شد اومد طرفم و بقیه شم یادم نمیاد.
هذیانک بیستم
دنیا دار مکافات است،آن دنیا هم کونت می ذارن،عزراییل هم چنان جونت رو می گیره که به گه خوردن بیفتی،تو قبرم همچین فشارت می دن که شیر مادرت از هفت تا سوراخت بزنه بیرون،نکیر و منکر هم که میان دهنت رو فلان می کنن،یکی نیست بگه آخه مرض داشتی ما رو آفریدی!
هذیانک نوزدهم
ما از نوادگان کوروشیم،فقط کمی نژادمان با مغولها و افغانها و روسها و اعراب و غیره قاطی شده.
هذیانک هجدهم
- نیم ساعته داری تو اون توالت چه غلطی می کنی آخه؟
- ای بابا خوب تو توالت چی کار می کنن معمولا؟
- سیگاری می کشن!
- خدا خیرت بده،حالا ما یه کمم شاش داشتیم روش!!!!
هذیانک هفدهم
از تو حرکت از ما سرویس کردن بیشتر دهان محترم شما.
هذیانک شانزدهم
- آقا ببخشید این خودکار بیک پنجاه تومنیبا چنده؟
- صد و پنجاه تومن!
- ولی مغازه سر کوچه ما می فروشه صد تومنا!!
- حنما خرید قبلی داشته.
- اوهوم،پس دو تا آبی بدین یه قرمز !!!!!!
هذیانک پانزدهم
- یاااااااااحسین،یااااااااااا حضرت عباس،یااااااا امام زمان ......
- چی شده زن؟
- سوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووسک!!!!!!!!!!!!!
هذیانک چهاردهم
با دلی آرام و قلبی مطمئن و ضمیری امیدوار و چشمانی پر نور و دستانی توانمند و زبانی گویا و روانی شاد و روحی آزاد و گیسوانی پرپشت و قلمی استوار و ذهنی دقیق و حافظه ای بی عیب و صدایی رسا،فقط چون خونه نداشتم دختروشن رو بهم ندادن.
هذیانک سیزدهم
- نن جون می دونی این بابای ما کجاس؟
- گفت کار واجب پیش اومده براش،دو سه روزی می ره شهرنو.
- مطمئنی نن جون؟
- آره دیگه ننه،همون شهره که دریا داره و بابات بهشون جنس می فروشه.
- آخی خیالم راحت شد،اونجا اسمش نوشهره ننه.
- نه بابا ننه،نوشهر که دیشب رفت دم دمای صب برگشت.
- !!!!!!!؟؟
هذیانک دوازدهم
حاج آقا واسه گرفتن زن دوم رفته بود خواستگاری،اولین سوالش این بود که ببخشید میشه تاریخ دقیق پریود دخترخانم رو بگید.
هذیانک یازدهم
من بودم و تو بودی و خورشید تابان،خورشید تابان برفت و من و تو هم رفتیم چون اگه بیشتر می موندیم باباهامون چوب تو ماتحتمون می کردن.
هذیانک دهم
تو اگر بنشینی،من اگر بنشینم به نظرت افشین پا می شه ظرفا رو بشوره؟
هذیانک نهم
روزی پیرمردی در بستر مرگ سه پسر خود را صدا زد و گفت می خواهم نصیحتی کنم شما را،پس امر کرد آن سه را که هر یک تکه چوبی بیاورند.سه پسر رفتند و هر یک با ترکه ای بازگشتند.پیرمرد گفت حال هریک چوب خود را بشکنید،چون چوبها تر بودند پسران هر چه کردند ترکه ها تا خوردند ولی نشکستند.
پیرمرد گفت فرزندان من یادتان باشد هرگاه زورمندی سراغتان آمد و دیدید بر او غلبه نمی توانید بکنید شل کنید و حالشو ببرید.
سپس نفسی کشید و در دم جان داد.
هذیانک هشتم
خواهی نشوی رسوا وقتی زیپ شلوارت بازه لااقل شورت پات کن.
هذیانک هفتم
-تا حالا الاغ دیدی؟
- تا دلت بخواد.
- پس هیچی.
هذیانک ششم
هذیانک پنجم
سفر کردم که از یادم بری تو،پولم تموم شد به گه خوردن افتادم
هذیانک چهارم
یکی بود،یکی نبود،غیر از خدا همه هستند الحمدلله.
هذیانک سوم
کاهش قیمت مسکن هیچ ارتباطی به کاهش جهانی قیمت مسکن نداشته و تنها به دلیل مدیریت قوی داخلیست ولی افزایش قیمت طلا هیچ ربطی به مدیریت داخلی ندارد و تنها دلیلش افزایش قیمت جهانیست.
هذیانک دوم
هذیانک اول
آنکه مرا جان داد قرار بود نان هم دهد تو زرد از آب دراومد.
نظرات ()
